درباره نویسنده
arvili
آروین هستم و غیر قابل توصیف در یک جمله.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • arvili
مطالب اخیر
  • چتر خیس
  • عجب زنی!!!
  • under the rain
  • باکران
  • پائیز بی پایان
  • شاهد
  • یه مدت میخوام.....
  • جمله های زیبا
  • آشق
  • بوی عشق
  • گل در چمن
  • Hibye
  • lolipop
  • لبخند
  • رویا
  • تولد پرشین
  • جان بلانکارد
  • داستان زندگی
  • آبدارچی مایکروسافت
  • حکایتی کوتاه
  • ناز بانوی من
  • دهکده ی مجاور
  • دلتنگی
  • منصوب به خدا
  • مسئله حل نشدنی
  • تصویر ذهنی ما
  • ٩ بهمن ۱۳۸۸
  • طناب یا خدا
  • بهای معجزه
  • خواهر بزرگتر سوال می کند
کلمات کلیدی مطالب
  • داستان کوتاه (٢۱)
  • عاشقانه (۸)
  • متن های آموزنده (٦)
  • سرگذشت های جالب (٦)
  • شر و ور (۳)
  • خودمونی (۳)
  • عبرت آموزی (۳)
  • کاریکلماتور (۱)
  • کشف لحظه (۱)
  • آورده اندکه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
دوستان من
  • گروه هفت سرگرمی
  • هفت برگ شعر
  • گربه ای روی شیروانی داغ
  • نسیم
  • آزاده
  • شروینسا
  • علی کریمی کلایه
  • فاطمه
  • مهرانا
  • هستی
  • دختری با لبخند صورتی
  • بهاره
  • ماشا
  • دختر ناشناس
  • نیوشا
  • پرستو
  • ثمین
  • شقایق
  • نینا
  • مهسا
  • شقایق
  • رز صورتی
  • ریحانه خانوم
  • مهتاب
  • سارا
  • یلدا خانوم
کدهای اضافی کاربر


صندوق قصه ها
داستان کوتاه - عاشقانه - داستان های دنباله دار - سرگذشتهای جالب - کاریکلماتور-شر و ور
چتر خیس
نویسنده: arvili - ٢ بهمن ۱۳٩٠

امشبم گذشت من ندیدمت

چشم به راهتم تا رسیدنت

امشبم گذشت حال من بده

دل بریدن رو یاد من نده

دنبالت میام با یه چتر خیس

رددپای تو توی جاده نیست

از کدوم مسیر رد شدی گلم

بی تو هر نفس غصه میخورم

تو چه راحتی من ازت جدام

همه چیزمی چی ازت بخوام

نظرات ()



عجب زنی!!!
نویسنده: arvili - ٢٧ دی ۱۳٩٠

آقای دکتر پاک بهم ریختم..خیلی میترسم..زنم دست از سرم بر نمیداره..خدا بیامرز همش بخوابم میاد..میگه پس کی میخای به حرفت عمل کنی..یکسال گذشت!!..

خب..مگه چی بهش گفته بودی؟!!..چرا عمل نمیکنی؟!!.

هیچی آقای دکتر..بهش گفته بودم..یه لحظه هم بدون تو زنده نمیمونم!!

نظرات ()



under the rain
نویسنده: arvili - ۱٥ دی ۱۳٩٠

روی تن سردم

چیکه چیکه بارون میباره

انگاری که با تو

دارم میشم عاشق دوباره

چقدر حس خوبی

به تو دارم امشب عشق من

اگه تو رو میخوام

دست خودم نیست آخه دوست دارم

دلم میخواد آروم

تو رو زیره بارون

تو بغلم بگیرمو ببوسمت

چشامو ببندم

حلقه کنم دستامو دوره تنت.

 

پ.ن: من چند روزه حجمم تموم شده، الانم با دایال آپ بروز شدم،ببخشید بابته نبودنم.

نظرات ()



باکران
نویسنده: arvili - ٤ دی ۱۳٩٠

پدر و مادر دختر برای اطمینان پسر،دختر را در اختیارش گذاشتند و گفتند: هر دکتری که خودت میشناسی و میخواهی ببر. ما از دخترمون مطمئنیم.

پسر مدتی را فکر کرد: شاید با همه ی دکتر های شهر تبانی کرده اند.

مگه این شهر چقدر دکتر داره؟ پس برای اطمینان بیشتر تصمیم گرفت او را به بزرگترین شهر کشورشون برده و به دکتر ها نشان دهد.

همه ی دکتر ها با خنده ی تلخ کوتاهی جوابش را دادند و او هیچ چیزی از این خنده ها نفهمید.

در خروجی شهر نوشته بودند :امیدوارم با خاطره ی خوش از شهر بی کران رفته باشید.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »